مراقبه 30 دی
روز:
ترس از مرگ ريشه تمام ديگر ترسهاي ماست- و مرگ همه جا را فراگرفته. هرگاه مرگ كسي را مي بينيم، مرگ خودمان را پيش چشم مي آوريم. هرگز نپرس كه زنگ مرگ براي كه به صدا درمي آيد- اين زنگ هميشه براي تو به صدا درمي آيد. مردم دوست ندارند درمورد مرگ گفتگو كنند. صحبت كردن درمورد مرگ مودبانه و ملاحظه گرانه پنداشته نمي شود، زيرا مرگ خود آنان را به يادشان مي آورد كه هميشه چون شمشيرتيزي بالاي سرشان آويزان است و هرلحظه ممكن است فرو افتد. كافيست نسيم كوچكي بوزد تا آن شمشير فرو افتد. با وجود چنين شمشيري در بالاي سر چگونه مي تواني از زندگي لذت ببري؟ وقتي كه مرگ هميشه چون سايه به دنبال توست چگونه مي تواني با تمام وجود زندگي كني؟ مرگ تمام شاديها و خوشيهاي تو را تهديد مي كند. فقط مراقبه دايمي مي تواند تو را آگاه سازد. در واقع، حتي اگر خودت بخواهي بميري، نمي تواني. هيچ راهي براي مردن وجود ندارد. تو هرگز متولد نشده اي و هرگز نخواهي مرد. قبل ازتولد وجود داشتي و بعد ازمرگ نيز وجود خواهي داشت. تولد تو را وارد بدني معين مي كند و مرگ تو را ازآن بدن خارج مي سازد- اما تو جاودان هستي.
شب:
اگر انسان شادماني را نيافته باشد، يك شكست خورده است. زندگي اش سرشار است از ناكامي و نااميدي. مي توان اين را در چهره مردم ديد: مردم هرقدر از عمرشان مي گذرد غمگين تر مي شوند. هرقدر سنشان بالاتر مي رود خشمگين تر مي شوند. خشمشان نسبت به زندگي بيشتر مي شود، زيرا زندگي تمام روياهاشان را به باد داده است. اما تقصير زندگي نيست، مقصر اصلي خودشان هستند. خودشان بودند كه زندگي را صرف چيزهاي بي ارزش كردند: پول و ثروت، قدرت و جاه و مقام. اگر به اينها دست نيابي ناكام مي شوي و اگر هم به دستشان آوري ناكامي تو بيشتر مي شود. در واقع دست نيافتن به آنها بهتر است، زيرا آنگاه هنوز اميدي وجود دارد. روزي ممكن است به دستشان آوري و همه چيز روبراه شود. كسي كه به اين چيزها دست يافته ملول و دلتنگ است، زيرا هيچ اميدي ندارد. همه زندگي اش را بر سر اين چيزها قمار كرده. همه زندگي اش در راه دست يافتن به چيزهاي بي ارزش تلف شده اما هنوز مثل گذشته ناخرسند و ناخشنود است. شادماني امري دروني و كاملا فردي و شخصي است. تو مي تواني شادماني را در درون خودت بيابي – به هيچ كس ديگر احتياج نيست. و با يافتن شادماني، پيروز مي شوي. زندگي ات شكوه و زيبايي مي يابد. همه آسمان وجودت ستاره باران مي شود. و آنگاه كه بداني زندگي ات بيهوده نگذشته است، حتي مرگ نيز زيباست. ديگر بيزار و نااميد نخواهي مرد، دركمال شادماني خواهي مرد. مرگ را فرصتي براي استراحت به حساب خواهي آورد. تو ديگر شكوفا شده اي، رايحه ات را پراكنده ساخته اي. اكنون زمان استراحت و زمان نيست شدن در كل فرا رسيده است. رهرو زيبا زندگي مي كند و زيبا مي ميرد. زندگي اش جشن است و مرگش نقطه اوج جشن.
306
خالي- پر
از يك طرف خالي شويد و از طرف ديگر پر و لبريز گرديد. اجازه دهيد ابعاد مختلف يك پديده به وجودتان نفوذ كند. بودايي ها نامتعادل هستند. آنها بسيار ساكت و آرامند، ولي چيزي در وجودشان كم است؛ چيزي كه من آنرا سرور مي نامم. بوديسم يكي از زيباترين ديدگاههاست؛ ولي نقص دارد و كامل نيست. عاري از عشق و احساس است. بيشتر شبيه رياضيات و هندسه و عاري از شور و اشتياق است. تا زماني كه شادي و سرور راستين وجودتان را فرا نگيرد، احساس مي كنيد در زندگي چيزي كم داريد و راضي نخواهيد بود. ساكت و آرام باشيد، ولي از اين سكوت و آرامش، در جهت شادي و سرور بهره گيريد. و به اين شكل، ظرفيت لذت بردن و شاد بودن را نيز در خود افزايش مي دهيد.