روز:
من در اينجا هيچ فلسفه و هيچ كيش و آييني را آموزش نمي دهم. آموزش من شامل آزمودن، تجربه كردن  و قدم گذاشتن در دنياي درون با ذهني باز و بدون باور است، زيرا هر باوري مانعي در برابر شناخت حقيقت است. هر باوري دشمن جستجوي حقيقت است. يك با خدا يا يك بي خدا نشو. هيچ نيازي به اين كار نيست‏، زيرا تو چيزي نمي داني. فقط بدان « من هيچ نمي دانم » و با اين حالت ذهن، چون كودكي كه چيزي نمي داند به دنياي درون قدم بگذار. اگر بتواني چون يك كودك وارد وجود خود شوي، اگر بتواني از روي ناداني عمل كني، حقيقت دور از دسترس نخواهد بود. به تو بسيار نزديك خواهد شد.

 

شب:
 وجود خويش را بشناس تا كليد را بيابي. شاه كليدي كه بسياري از درها را مي گشايد. در حقيقت، آن كليد براي گشودن همه درها كافيست. من آن كليد را حقيقت،  حقيقتي كه تو تجربه كرده اي مي نامم. پس تمام باورها، تمام دروغهايي را كه ديگران به تو آموخته اند دور بينداز و پاك، تهي و نادان به پيش بروتا خيلي زود گنج را پيدا كني، گنج بزرگ خرد دروني ات را. اين گنج آنجاست و منتظر توست تا با دستهاي خالي بيايي. مراقبه يعني به درون گام نهادن با دست خالي. خالي از تمام باورها و دانشها.

 

286
هر زمان، هر مكان

مراقبه، هيچ ارتباطي با زمان و مكان ندارد، بلكه با وجود و فضاي دروني شما مربوط است. هرگاه از زندگي روزمره آزاد مي شويد، در ارتباط با شعور کیهانی قرار بگیرید، اين مي تواند در هر مكان و زماني اتفاق بيفتد. ارتباط راستين، هيچ محدوديتي ندارد و جريان آن آرام آرام، آگاه و آگاه ترتان مي سازد. در اينصورت آنچه انجام مي دهيد، فقط در سطح خواهد بود و در عمق، اين جريان آگاهي ادامه خواهد داشت. حتي در بازار، وقتي شلوغي و سر و صدا اطرافتان را فرا گرفته است، در درون كاملا خاموش باقي مي مانيد. حتي وقتي كسي به شما توهين مي كند و مي كوشد تا احساساتتان را برانگيزد، به آرامش و سكوت درونتان خدشه اي وارد نمي شود. حتي اگر هزار و يك انحراف وجود داشته باشد؛ مركز دروني تان به قدر ذره اي منحرف نمي شود. اين مراقبه، از طريق ذهن غير ممكن است و تنها از راه دل رخ مي دهد. حالا و اينجا، درحال رخ دادن است، لازم نيست براي رخ دادنش كاري انجام دهيد. به خودي خود رخ مي دهد. به زمان حال بازگرديد و سكوت و آرامش آنرا احساس كنيد.