روز:
ما از نور ساخته شده ايم. همه هستي از نور ساخته شده. و عجيب اينجاست كه ما در تاريكي زندگي مي كنيم! باور نكردني است كه چگونه از پس اين كار بر مي آييم. به راستي يك شاهكار است! معجزه اي بزرگ را انجام مي دهيم: ما از نور ساخته شده ايم ولي زندگي خود را در تاريكي سپري مي كنيم ! دليلش اين است كه هيچگاه وجود خود را نمي پوييم. به همه كس مي نگريم. اينجا و آنجا را جستجو مي كنيم. چشمان ما پيوسته از شاخه اي به شاخه ديگر مي پرد اما هيچگاه آرام و ساكت نمي شود تا نيم نگاهي به وجود خودمان بيندازد. و نيم نگاهي به وجود خويش انداختن كافيست تا تو را دگرگون سازد و از خواب بيدارت كند. آنگاه هيچ مرگ و هيچ محدوديتي براي تو وجود نخواهد داشت. آنگاه نا محدود مي شوي و آزاد. و لذت آزاد و رها بودن بي نهايت است.

 

شب:
مي توان باور كرد كه ما هويتهايي جدا و مستقل از هستي هستيم  اما اين فقط يك  باور است نه حقیقت. و هرگاه باوري خلاف حقیقت باشد درد و رنج مي آفريند، زيرا آنگاه تو با چيزي گمراه كننده زندگي مي كني و به بيراهه خواهي رفت. اگر تو با وحقیقت زندگي كني، پيامد آن شادماني است. آنگاه بدبختي ديگر وجود نخواهد داشت. اگر برگ درخت خود آگاه باشد، ممكن است خيال كند از درخت مستقل است، هيچ كاري با درخت ندارد و راه خودش را مي رود. اما او بي درنگ گرفتار مشكل و كشمكش و روز به روز از منبع انرژي خويش دورتر خواهد شد. درخت مادر اوست و درخت فقط يك درخت نيست. درخت در زمين ريشه دارد و مظهر همه زمين است. درخت هوا را تنفس مي كند . مظهر همه جو است. درخت با خورشيد و با دور ترين ستاره ها در ارتباط است. پس جنگيدن با درخت، جنگيدن با همه عالم است. و يك برگ كوچك و نحيف مي كوشد با همه عالم بجنگد. چه خيال باطلي! اما اين همان كاري است كه انسان مشغول انجام آن است: انسان همواره مي كوشد خلاف جريان رودخانه حركت كند! رهروي يعني دست برداشتن از ستيز با رودخانه. يعني با رودخانه همراه شدن و خود را به دست رودخانه سپردن. يعني آموختن هنر رها كردن خود. واژه ساده و كوچك « رها كردن خود » معرف روح رهروي است. آنگاه مي تواني بگويي « خواست، خواست توست.» مي تواني اراده ات را تسليم كني. و همين كه اراده ات را تسليم كني زندگي ات بسي پر بار مي شود. ناگهان كل در اختيار تو قرار مي گيرد – وتو فقط زمانيكه كل با تو باشد مي تواني پيروز شوي.

 

280
نظر

هميشه با نيم نگاهي شروع مي شود و اين بهتر است؛ زيرا باز شدن ناگهاني آسمان غير قابل تحمل خواهد بود. اگر درك كل، يكباره رخ دهد،‌ انسان ممكن است ديوانه شود. گاهي وارد شدن يكباره به مسايل معنوي، ممكن است بيش از حد درك و توان شما باشد. مشكل مسايل معنوي نيست،‌ بلكه چگونگي هضم و درك آن است؛ بگونه اي كه بخشي از وجودتان شود. اگر هيچ تجربه اي ماندني نيست. تنها وجود ماست كه هميشگي و پايدار است. درباره مسايل معنوي، طمعكار نباشيد. طمع حتي در مسايل دنيايي نيز ناپسند است. طمع داشتن به پول، قدرت و موقعيت اجتماعي خيلي خطرناك نيست، ولي طمع در درون، هنگامي كه در طريقت معنوي گام مي گذاريد،‌ مي تواند بسيار خطرناك باشد. بسياري به سبب همين طمع، ديوانه شده اند. برق بيش از اندازه دنياي معنوي، مي تواند چشمانتان را كور كند. رفتن و آمدن، هميشه خوب است. اجازه دهيد اين آهنگ در زندگي شما حفظ شود. هميشه در دنياي مادي سير نكنيد و هميشه در دنياي معنوي هم باقي نمانيد و به تدريج متوجه مي شويد كه از هر دوي آنها گذر مي كنيد. اين رويه بايد بسيار تدريجي باشد؛ ‌درست مثل شكفتن تدريجي يك گل كه متوجه نمي شويد چه زماني روي مي دهد.