روز:
ماجراي واقعي زماني آغاز مي شود كه سفر به اعماق درون و همچنيني سفر به اوج خود آگاهي ات را شروع كني. روند آن دو روي يك سكه است. اگر عميق تر روي بالاتر مي روي و اگر بالاتر بروي عميق تر مي روي. حركت تو در يك جهت است‏، در جهت عمودي. كساني كه زندگي را سطحي مي گذرانند، زندگي اشان افقي است. همچون يك چرخ پنچر شده و صاف كه بادش كاملا خالي شده است. زندگي را عمودي بگذران. رهروي يعني دگرگون شدن از افقي بودن به عمودي بودن. و آنگاه زندگي شادماني واقعي است، موهبتي از جانب خداوند. تو نمي تواني از پس بازپرداخت دين خود به خدا بر آيي. هيچ راهي براي اينكار وجود ندارد. فقط مي تواني سپاسگزار باشي، يعني كاملا سپاسگزار. اين يعني عبادت، يعني دينداري: قدرداني از هستي بابت كارهايي كه براي ما انجام داده است.

 

شب:
 با رودخانه روان شو! خودت را رها كن و به دست رودخانه بسپار. رودخانه در حال حركت بسوي درياست و تو را نيز با خود به دريا مي برد. حتي لازم نيست شنا كني. دريا مظهر هستي است و تا زمانيكه دريا را نيابي به دليل محدوديتها و حد و مرزها نمي تواني كامروا شوي. تمام حد و مرزها، اسارت آفرين هستند. همين كه رودخانه به دريا بپيوندد بي كران مي شود، ابدي مي شود. و اين هدف رهروي است: رساندن تو به بي نهايت، به جاودان، به پهناور، به نا متناهي، به توصيف نا پذير.

 

277
تغيير ناپذير

شما جاودان هستيد نه موقتي، و تغيير ناپذيريد. هر گلي دو بخش دارد: ‌بخشي كه پيوسته در حال تغيير است؛‌ بخش مادي و شكل ظاهري گل و ديگري بخش غير مادي و نامريي كه هرگز تغييري نمي پذيرد. گلها مي آيند و مي روند، ولي زيبايي آنها باقي مي ماند. گاهي اين زيبايي در شكل ظاهري گل متجلي مي شود و گاهي در بخش غير مادي آن، حل و ناپديد مي شود. دوباره گلهايي مي آيند و اين زيبايي باز خود را مي نمايد. سپس اين گلها پژمرده مي شوند و مي ميرند و زيبايي آنها دوباره نهان مي شود. ما و همه موجودات داراي دو بعد هستيم؛‌ بعد روشن و تجلي يافته و بعد نهان و مخفي كه تجلي نيافته است. ما در هر صورت، جاودانيم و ماندني. هميشه بوده ايم و خواهيم بود. بودن، ماوراي زمان و تغيير است.