مراقبه 29 دی
روز:
وقتي كسي مي ميرد، از واژه هايي زيبا براي توصيف مرگ او استفاده مي كنيم. مثلا مي گوييم « او به ملاقات خدا شتافت. » هيچگاه نمي گوييم « او مرد »، بلكه مي گوييم « او پيش خدا رفت. به دنيايي ديگر رفت.» در تمامي زبانها اصطلاحاتي وجود دارند كه به جاي واژه مرگ بكار مي روند. اما هر كاري بكنيم، مرگ سر جاي خود باقي است و همه اين را مي دانند. ازهمان لحظه اي كه نوزادي بدنيا مي آيد، مرگ چون سايه بدنبال اوست. مرگ هر روز در كنار توست و تو بايد با او رو در رو شوي. بايد چهره او را بشناسي و با او آشنا شوي. يگانه راه اين كار مراقبه است. مراقبه يعني آگاه شدن ازاين كه « من كيستم؟ آيا من جسم هستم يا ذهن يا چيزي بيشتر؟ چيزي متفاوت؟ » مراقبه يعني آگاه شدن دردرون وجود. هشيار، مراقب و شاهد شدن. آنگاه همه چيز روشن و واضح مي شود. مي تواني ببيني تو جسم و بدن نيستي، زيرا روزي جسم تو كودكي كوچك بود سپس جوان شد و بعد پير- اما تو همان هستي كه بودي! جسم و بدن تو هزار و يك تغيير را از سر گذرانده اما تو دقيقا هماني. هيچ چيز تو تغيير نكرده. ذهن حتي بيشتر ازبدن تغيير مي كند. لحظه اي خشمگين است، لحظه اي نيست. لحظه اي شاد است. پيوسته درحال تغيير است. تو شاهد هستي بر همه چيز. مشاهده كننده را نمي توان مشاهده كرد. تو فاعلي و تمام اين چيزها مفعول. آنگاه كه تو اين را عميقا تجربه كني، بسي احساس آگاهي و رهايي خواهي كرد.
شب:
مقدس كسي است كه شادمان است، زيرا او پيشاپيش وارد پادشاهي خدا شده. بدون اينكه خود بداند درقلب او خدا رسوخ كرده است. خدا را هرگز نمي توان بصورت مستقيم يافت. تو نمي تواني مستقيما سراغ خدا بروي. خدا هيچ نام و نشان و هيچ شكلي ندارد. اگر بدنبال خدا بگردي و او را جستجو كني هرگز او را نخواهي يافت. به همين دليل است كه انسان روز به روز بي خداتر شده، زيرا مردم به دنبال خدا گشته اند و او را نيافته اند. خدا را جستجو كردند، زندگي اشان را در اين راه هدر دادند و سرانجام متوجه شدند تلاششان كاملا بيهوده است. اما تمام تقصيرها به گردن مبلغان، کشیش ها و انسانهاي به متظاهر دينداري است، زيرا آنان پيوسته به مردم گفته اند خدا را جستجو كنيد، خدا را جستجو كنيد و اين كار كاملا بيهوده و بي معناست. شادماني را جستجو كن تا خدا را بيابي. اگر خدا را جستجو كني او را نخواهي يافت و بيشتر از قبل غمگين و بدبخت خواهي شد، زيرا دست نيافتن به چيزي كه تمام عمرت را به پاي آن گذاشته اي تو را ناكام و نااميد خواهد ساخت. همه چيز را در مورد خدا فراموش كن و فقط به جستجوي شادماني بپرداز. دلايل بدبختي و غم خود را پيدا كن، آنها را برطرف و ريشه كن ساز تا شگفت زده شوي: با ريشه كن كردن عوامل بدبختي، شادماني تو را فرا خواهد گرفت و در آن لحظات شادي از حضوري كه تو را فراگرفته آگاه خواهي شد- نه فقط تو بلكه همه هستي از آن حضور آگاه خواهند شد. آن حضور همان خداست. خدا نه يك شخص، بلكه يك حضور است. خدا نه خدا بلكه خداوندي است.
305
از خودگذشتگي
زندگي بايد به ايثار تبديل شود و تنها در اينصورت است كه معنا مي يابد. معناي زندگي، از خودگذشتگي است و هرچه سبب اين ازخودگذشتگي والاتر باشد، زندگي معناي والاتري مي يابد. افرادي هستند كه خود را وقف كشورشان مي كنند. يك كشور براي فداكاري، بسيار كوچك است و شخصي مانند هيتلر، مي تواند به سادگي از اين از خودگذشتگي سواستفاده كند. افرادي هستند كه خود را فداي عقيده خود مي كنند. اين بهتر از ميهن دوستي است، ولي همين عقايد مختلف، باعث تقسيم انسانها به فرقه هاي مختلف شده است. هرگز خود را وقف آنچه باعث اختلاف ميان انسانها مي شود، نكنيد.