مراقبه 20 دی
روز:
مراقبه مخالفت با فكر نيست، فراتر رفتن از افكار است. چنان لخت و عريان شدن ذهن است كه خدا بتواند تو را آنگونه كه هستي ببيند. بدون هيچ صورتكي، بدون هيچ پوششي. چون يك كودك. و آن لحظه، لحظه بزرگ زندگي است وقتي كه عشق از فراسو بر تو جاري مي شود و تو معشوق خدا مي شوي. اما تو مجبوري آنرا بدست آوري، بايد ارزش آنرا داشته و شايسته اش باشي. اين شايستگي از راه مراقبه بدست مي آيد. مراقبه تو را براي دريافت عشق خدا آماده مي كند. خدا هميشه آماده است تا عشق خود را به ما بدهد ولي ما براي دريافت آن آماده نيستيم. فضاي كافي براي دريافت آن نداريم. چنان از آشغال، افكار، آرزوها، خاطره ها و روياها انباشته هستيم كه هيچ فضاي خالي در ما وجود ندارد. اين فضا را بايد ايجاد كرد. و اين هنر مراقبه است: ايجاد فضايي در درون.
شب:
عشق الهي ترين تجربه زندگي است. عشق مدركي است كه ثابت مي كند كه هستي بدون معنا نيست، بلكه معنا و هدفي در آن نهان است. غير از عشق هيچ مدرك ديگري براي اثبات هدفدار و معنا دار بودن زندگي وجود ندارد. اگر تو مست مي عشق نشوي، بي هدف و سردرگم، چون پر كاهي در معرض نيروي ناشناخته طبيعت به اين سو و آن سو رانده خواهي شد. مادي گرايان به زندگي اينگونه مي نگرند. آن را تركيبي از ماده، محصول جانبي ماده و پديده اي ثانويه مي دانند. از نگاه آنان زندگي هيچ معنا و هدفي ندارد. اما بدون معنا و هدف فقط مي توان جان كند. نمي توان به رقص شادي درآمد. بدون معنا و هدف، فقط ترسوها مي توانند زندگي كنند. شجاعان خودكشي خواهند كرد. هيچ كس براستي قانع نمي شود كه زندگي بي معنا و هدف باشد، زيرا زندگي بي معنا و بي هدف نيست، بلكه داراي ارزشي ذاتي است كه بايد آنرا كشف كرد. ما ناخودآگاه، باطنا و فطرتا از آن اگاهيم. بطور مبهم مي دانيم كه زندگي بايد معنايي داشته باشد اما برايمان روشن نيست. بايد آنرا به روشنايي بياوريم. ما هيچ مدركي براي اثبات آن نداريم، مگر عشق را. عشق دريچه كوچكي را به روي مراقبه مي گشايد و از راه مراقبه پنجره اي به روي هستي خداوند گشوده مي شود. از اينروست كه من عشق را الهي ترين پديده روي زمين مي دانم.
296
تكنيك
تنها عشق است كه به كار مي آيد؛ تكنيكهاي مختلف فقط بهانه اند. اين درمانگر است كه موثر واقع مي شود، نه شيوه هاي درمان. بيست و پنج قرن است كه انسانها اشتباه تصور مي كنند كه بودا و ساير رسولان اديان مختلف به آنها كمك كرده اند، ولي اينطور نيست. اين نيروي حيات، مهرباني، درك و عشق آنها بوده است كه به انسانها ياري رسانده است. ذهن ما هميشه بدنبال تكنيكهاي سطحي است و چون موارد سطحي برايمان اهميت مي يابند، ارتباط با عمق را از دست مي دهيم. به اين شكل، تنها آنچه غير ضروري است، آموزش داده مي شود و ضروريات به سادگي فراموش مي شوند. تمامي آموزشها، خلاف وجود اصيل آموزگار است. تنها موارد سطحي و غير ضروري در آموزشها منتقل مي شوند. درحاليكه نكته مهم، وجود خود آموزگار است.