روز:
با ژرف شدن سكوت، ميل و آرزو ناپديد مي شود. ميل و آرزو فقط در پيرامون تو وجود دارد. درست مثل امواجي كه در سطح دريا قرار دارند. اگر به عمق دريا بروي هيچ موجي را نمي يابي. ميل و آرزو فقط در پوسته خارجي خودآگاهي قرار دارد. اگر به ژرفا بروي... هر قدر ژرف تر روي، ازميل و آرزو دورتر مي شوي. در كانون وجودت ميل و آرزوها را كاملا فراموش مي كني. آنها همچون رويا و خيال جلوه مي كنند. آن لحظه، پر شكوه ترين لحظه است وقتي به كانون وجود خود وارد شوي. آنگاه مي تواني به پوسته بازگردي بدون اينكه تماست با هسته قطع شود. مي تواني درعين حال كه درپيرامون به سر مي بري، ريشه در كانون داشته باشي. آنگاه تمام آن امواج، بازي و نمايشي بيش نخواهند بود. مي تواني زيبا و برازنده و بدون هيچ آشفتگي، تنش و تقلايي بازي كني و نقش خود را اجراكني. مي تواني در محلهاي عمومي و تجاري، در سكوت و آرامشي فراگير باقي بماني. مي تواني درميان جمعيت باشي و در عين حال تنها باشي.

 

شب:
نه تو مي تواني بدون كل وجود داشته باشي و نه كل مي تواند بدون تو وجود داشته باشد. همين كه تو وجود داري نشانه آن است كه هستي به طريقي به تو نياز دارد. تو نيازي را بر طرف مي كني. حتي به كوچكترين برگ علف  به اندازه بزرگترين سياره نياز است. در هستي هيچ سلسله مراتبي وجود ندارد. هيچكس برتر يا پست تر نيست. به هيچ كس نيازي بيشتر و يا كمتر وجود ندارد. به همه نياز است، زيرا هستي يعني با هم بودن همه. همه ما چيزي را به هستي مي دهيم و هستي پيوسته چيزي را كه ما نياز داريم به ما عرضه مي كند. لحظه اي كه از خود رها مي شوي ديگر هيچ چيز نمي تواند به خطا برود. هيچ چيز هرگز به خطا نمي رود. همه چيزهمانگونه كه هست كاملا درست است. اين همان معناي دقيق خداست: همه چيز همان گونه كه هست خوب و نيكوست.

 

299
سايه

هيچكس نمي تواند نفس را نابود كند؛‌ زيرا نفس وجود حقيقي ندارد و فقط يك سايه است. جنگيدن با سايه احمقانه است و حتما در اين جنگ شكست خواهيد خورد. نه به اين دليل كه سايه بسيار قوي و قدرتمند است، بلكه چون سايه، وجود حقيقي ندارد.  نفس، سايه «‌ خود »‌ ماست. همانطور كه بدن مادي سايه دارد، « خود » ‌ما نيز داراي سايه است. اگر مي خواهيد سايه را نابود كنيد،‌ به روشنايي اجازه ورود دهيد و سايه خود به خود از ميان خواهد رفت. آگاهي و درك بيشتري كسب كنيد تا نفس ناپديد شود.